ا يه دوستي تعريف ميكرد: دیروز یه بوم نقاشی تو خیابون دستم بود یه موتوریه رد شد گفت:اووو...شکسپ یرو نگا! یکی نیست بهش بگه شکسپیر نویسنده بود نه نقاش! ای خدااااا ببین ملت ما از چه کسانی تشکیل شده.!!!!
آبادانیه میره کارخانه چوببری استخدام بشه، یارو ازش میپرسه: سابقه ای تو کار چوببری داره؟ آبادانیه میگه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم! یارو خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، میگه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟ آبادانیه می گه: از کویر لوت! یارو میگه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟! آبادانیه میگه: ولک پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!
نظرات شما عزیزان: